شيخ ذبيح الله محلاتى
169
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
دارى گفت نى پس رو بيوسف كرده گفت آيا پاداش خدمات و اكرام و احسان من به تو اين بود كه خيانت بخانواده من روا دارى يوسف گفت ساحت قدس من از اينگونه معاصى مبراست و از براى برائت خود گواه دارم عزيز گفت آن كيست يوسف گفت از نزديكان زليخا چنانچه خداوند متعال مىفرمايد وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها در همان مكان طفلى در گهواره بود يوسف عزيز را گفت از اين طفل سؤال كن در حال طفل بقدرت خداوند متعال بسخن آمد گفت اى عزيز نظر كن ببين اگر پيراهن يوسف از پشت دريده بدانكه يوسف راست مىگويد و زليخا دروغ مىگويد و اگر از پيش رو دريده است يوسف دروغ مىگويد و زليخا راست مىگويد عزيز نظر كرد ديد پيراهن از پشت دريده پاكدامنى يوسف از براى عزيز مسلم گشت علاوه بر راستگوئى و بىگناهى يوسف علامات ديگرى هم بود كه هريك شاهد قوى بود براى يوسف از آن جمله بنده بودن يوسف در ظاهر و هرگز بنده جرئت نمىكند به بانوى پادشاه و ملكه عصر خود چنين جسارتى را بنمايد تا تمايل از طرف او نباشد و ديگر پيدا بود كه يوسف در حال فرار بود و آماده خلاص كردن خود بود از چنگ زليخا و كنيزان ديدند فرار يوسف را البتّه كسى اگر چنين امرى را طالب باشد روى بفرار نمىگذارد و ديگر آنكه زليخا خود را آرايش كرده بود و يوسف به حال عادى خود بود و ديگر سوابق معاملات زليخا كاشف از عشق و محبت او بيوسف بود و زمينه اين مطلب را فراهم مىنمود بالجمله عزيز مصر گفت اين قضيه از مكر شما زنان است و مكر شما زنان بزرگ است اى زليخا استغفار كن همانا تو از گناهكارانى و يوسف را گفت تو هم اين راز را از پرده بيرون نينداز و از ذكر او صرفنظر بنما و آبروى ما را محفوظ بدار بالاخره اين داستان در شهر منتشر گرديد و هركس درباره زليخا چيزى مىگفت زنانى كه آشنا و نزديك بزليخا بودند او را در پنهانى بطور غيبت سرزنش مىكردند و مىگفتهاند